فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

284

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بقدرى كهنسال بود كه به گفتهء برخى از مردم نطنز در آن شهر هيچ داستانى از سرگذشت آن كهنسال‌تر نيست . كهنگى درخت عملا از برگهاى كوچك و و كمرنگ آن هويدا بود اما اين نقص را كلفتى و انبوهى شاخه‌ها جبران مىكرد و كوچكترين روزنه‌اى براى عبور نور خورشيد در سراسر روز باقى نمىگذاشت . عظمت و انبوهى اين درخت چنار به من اجازه مىدهد كه آن را با درخت چنار ديگرى مقايسه كنم كه ليسينيوس موسيانوس « 195 » هنگام عزيمت از سوريه به رم در آسياى صغير مشاهده كرده بود . مردى از اهالى فارس به نام حسن‌بگ كه از قورچيان شاه بود و هدايت همهء كاروان را برعهده داشت با فرستادن سربازى از دستياران خود از سفير خواهش كرد كه آن روز را در نطنز توقف كند زيرا شدت بيمارى سركردهء كرد مانع از آن است كه وى بتواند تا صبح فردا به سفير و همراهانش بپيوندد . سفير كه از اين پيغام خشمگين شده بود ، براى آنكه وى را به حركت با ديگران مجبور كند به او جواب داد كه هيچ مانعى نمىتواند او را به توقف در نطنز مجبور كند و همان عصر حركت خواهد كرد . اما پس از آنكه سركردهء كرد نيز ضمن پيامى همان درخواست را از وى به عمل آورد و متذكر شد كه ناساز بودن حالش به كلى مانع حركت اوست سفير به توقف رضايت داد و اين توقف موجب شد كه باقىماندهء كاروان ، اعم از زنهاى كرد و گرجى و برخى مسافران كه از قزوين و قم به اصفهان مىرفتند به ما برسند . اين سركردهء كرد كه پيشتر بسيار از او سخن گفته‌ايم فرمانرواى شرقىترين قسمت كردستان يعنى ناحيه‌اى بود كه آذربايجان را از شوشتر جدا مىكند و چون بدين ترتيب همسايهء شاه ايران به حساب مىآمد مانند ديگر سركردگانى كه در شرايط وى هستند و براى حكام قدرتمندتر از خويش احترام قائلند تظاهر به اطاعت از شاه مىكرد ، همانطور كه عادت ديگر فرمانروايان كرد است كه بتناسب موقعيت سرزمينشان و برحسب نيازى كه به مراوده با ايران يا عثمانى دارند گروهى شاه ايران

--> ( 195 ) Liciunus Mucianus